مرزبان (هادی میران
هادي ميران
به دست مرزبان چشمهايت
تااسيرم من
سفارش کن بگو چيزي که
پشت خط نميرم من
سفارش کن بگو تا رد شوم
بي دردسر يک شب
که تنها عاشق چشم
شما دراين مسيرم من
توميداني که من از آسياي
مرگ مي آيم
سفرقاچاق ودستم تنگ اما
ناگزيرم من
ميان آب و آتش تا نفس
درسينه مي پيچد
دل ازشهر قشنگ چشمهايت
برنگيرم من
**
به مريم! نيست تقصير دل
شرقي من خانم
نوشتي پاي ايميلم
"مهاجر مي پذيرم من"
اول جنوري 2009 وانشبورگ