عيدقربان (شريف سعيدي
در آمد در دلم دلدار با مژگان خونريزش
جهان را عيد قربان کرد ابرو هاي چنگيزش
شراب عاشقي پنداشتم در شيشه مي ريزد
رگ دست مرا زد تيغ واز خون کرد لبريزش
تفاهم کردن سقراط ومجنون را چه کس ديده
است
که مي آويختم در گوش حرف حکمت آميزش
شکار گربه مکار وزرد خانه اش گرديد
کبوتر بچه يي که زاده شد در طاق دهليزش
به قلبم يک افق گنجشک پر پر زد هراسش
را
فرود آمد به جنگل تا صداي باشه
تيزش
درختان از شکوه برگ خالي مي شدند
امروز
تمام باغ پر بود از صداي زرد پاييزش
2008-12-10
20 قوس 1387
شبرغان
:نظرات
عجب کوس کشی است این شریف سعیدی
خلي عالي است موفق وموءد باشيد
غریبه ی بومی ...ازجابه جایی نام ونظرمعذرت
سلام
از اینکه وب تان را پیدا کردم بسیار خوشحالم
ازماهم سری بزنید
دوست عزیز از شما کمک میخواهم اگر میشودآنعده ازاشعارتان که درآن قالب کلاسیک است ولی از شعر معاصر درآن آمده در اختیار من بگذارید ممنون میشوم
موفق وموید باشید
خرسندم که شریف سعدی میتواند جایگاه سنایی ومولانا را مگیرد
بعد اگر میشه شاعران ولسوالی مالستان را به من نام ببرید خوشحال میشوم
راستش دکتر شریعتی کم پیداست چرا وب لاکش بروز نمیشه میشه ادرس میل اش به ادرس میلم روان کنید.
محمد زمان از جاغوری