headerphoto

پرنده وحشي (شکور نظري

firefox            

پرنده وحشي

چشمان من براي تو روشن نمي شود

انگار قلب سرخ تو از من نمي شود

انگار سهم اين دل و اين ذهن شب زده

از روشني روز تو، روزن نمي شود

خاک سياه برسر دنياي من شده ست

خاک سياه مرده که گلشن نمي شود

گويند چون پرنده وحشي پريد و رفت

ديگر اسير دانه ارزن نمي شود

گفتي که از ازل شده هجران نصيب ما

گفتم اگر چنين شده حتمن نمي شود  

تقدير سنگ و شيشه همين است نازنين!

سنگي براي شيشه فروتن نمي شود.

 

 

سپيده که سرزند

آبها که از آسياب بيفتد

روز تازه اي شروع شود

من و تو در غبار همهمه و هياهو پريشانيم

همين که فرو بنشيند

به هزاران جلوه در آيينه ها...

در اين تاريکي

 دستت را به دست من بسپار

از سياهي کمينگاهها

از راهزنان و سگان و… نه!

 از هيچ چيز نترس!

سپيده که سرزند

همديگر را

اميدوار و خندان

باز خواهيم يافت.

بگذار آبها از آسياب بيفتد

تو قلبت را از من مگير

آينده راه روشن است

زندگي در نبض تو تند تند مي زند

چراغ، قلب توست که دنياي مرا روشن کرده است

چراغ، قلب من است که فرداي تو را روشن خواسته است

بگذار آسمان صاف شود

بگذار کينه ورزان

از جدايي تنهامان

دلشاد باشند.

تو ـ اما ـ دستم را رها مکن

قلبت را از من مگير

تا آفتاب برايد.

بگذار بادهاي سياه به هر گونه که بخواهند بوزند

عشق من و تو درختي ست که

سرشاخه هاي سر افراز در آسمان دارد.

عشق ما چراغي ست که

از دهن پفهاي سيه چشمان خاموشي نگيرد!

 


:نظرات

شعر هاي دوست شاعرم عبدالشكور بسيار قشنگ بود راستي ايشان وب هم د ارند اگر ندارند ازين طريق ايشان را به داشتن وب ترغيب ميكنم

دوست عزیزم جناب فیاض خوشحالم که به خانه محقرم سر زدی و ارتباط را این چنین بروز کردی!
هرچندکه من قبلا خدمت رسیده بودم اما حالا خوب است که این گونه همدیگر را یافته ایم.
قربانت همیشه بروز و نویسا باشی عزیز!



:ارسال نظر



:کد درون کادر سیاه را اینجا وارد کنید