تنها صداست که می ماند
البته در باره «آبه میرزای مالستان» ، نگارنده نیز دو سال پیش مقاله ای با
عنوان«موسیقی مالستان از حاشیه تامتن» نوشته و درسایت نیزار نشر نمودم که متاسفانه
به دلیل هک شدن سایت ، تمام مطالب آن از بین رفت. اینک این مقاله با عکسهای از آبه
میرزا درخدمت عزیزان.
محمدحسین فیاض
«تنها صداست که می ماند»
عیسی مسیح
گل صد برگ تابستانم ای یار
فرار از ملک
مالستانم ای یار
در طبقه بندی استراتژی مبارزه؛ یکی ازتقسیمات، تقسیمات آن به
مبارزه باز و مبارزه بسته می باشد. مبارزه باز در رژیمهای دموکراتیک و مردمی صورت می
گیرد اما در رژیمهای استبدادی و اقتدارگرا جایی برای مبارزه باز وجود ندارد. در
مبارزه بسته کسانی که خارج از گروه حاکم هستند مجبورند به مبارزه پنهانی و یا
مبارزات زیر زمینی روی بیاورند. سخت ترین مبارزه همان مبارزه زیر زمینی است چرا که
در مبارزات زیر زمینی فضای مبارزه آن قدر بسته و پیجیده است که راهی جز ترور و
شایعه باقی نمی ماند و گاه حتی گروه حاکم این قدر مسلط است که حتی فرصت ترور و
شایعه را نیز از دیگران می گیرد، اینجاست که مبارزه در زبان که هنر و ادبیات نیز
جزء آن است خود را نشان می دهد. چنین مبارزه ای هنگامی تبارز می کند که دیو استبداد
فضای نفس کشیدن را نیز از گروه محکوم می گیرد. برای چنین کاری از ابرازهای متفاوت
استفاده می کنند از سخت ترین کشتارها و سرکوب و قتل عامها گرفته تا بردگی قانونی
که بدترین وضعیت ممکن است. در بردگی قانونی انسان غیر خودی ابتدا مجرم تلقی شده و
آنگاه انسانیت او از او سلب می شود. وقتی انسانیت او از او سلب شد منزلت اجتماعی
انسان محکوم توسط انسان حاکم تعین می گردد. و این یعنی مرگ انسانیت و مرگ زندگی .
اوج چنین بازی را می توان در تاریخ سیاسی اجتماعی افغانستان دید. در تاریخ سیاسی و
اجتماعی افغانستان هزاره ها بصورت بسیار دهشتناک قتل عام شده اند، به بردگی کشیده شده
اند، و مهم تر از همه محکوم شده اند و این محکومیت را جزء از سرشت و سرنوشت زندگی
محتوم خود قلمداد کرده بودند. و این چیزی بود که براین جامعه تحمیل شده بود. تاریخ
صد ساله افغانستان تابلوی بزرگی از فاجعه مرگ انسانیت و مرگ زندگی برای هزاره
هاست. این تراژدی را هیچ کسی نتوانسته است و نمی تواند آن گونه که هست به تصویر
بکشد. چرا که اولا تاریخ را در افغانستان قدرت حاکم روایت کرده است و بدین
سان تاریخ نیز دراین کشور برده ای از برده های جنایت کاران است ثانیا بقول بودا
تاریخ آرشیوی همیشه گزینیشی و انتخاب شده است و لذا برای اینکه به واقعیت اندکی
نزدیکتر شویم باید تاریخ را از پایین به بالامورد توجه قرارداد.
در این میان زبان موسیقی؛ بویژه ترانه های فولکولوریک یک معیار
خوب برای سنجش مبارزه برای رهایی و انفجار عقده های فرو خورده می باشد که ترانه
های هزاره گی همگی از این نوعند. زبان موسیقی در جامعه هزاره حکایت از یک رنج
تاریخی دارد. رنجی که تجلی حیات ذهنی انسان محکوم است. موسیقی در این جامعه مطرود
و مصلوب صدای اعتراضی است که سکوت مرگبار را می شکند تا خواب خفتگان خفته را
آشفته تر سازد. از این جهت شاید نمی توان کسی را استثنا کرد اما این جهت که یکی را
بعنوان شاه بیت این صدای اعتراض اگر معرفی کنیم بدون تردید گل اندام از این جهت یک
استثناست. صدای گل اندام صدای اعتراضی بود که منطق حاکم را بمبارزه فرا می
خواند. صدای او شکست سکوت سرنوشت محتوم یک قوم بود. مردمی که نکبت بودن را بر دوش
می کشیدند. گل اندام درفضای دهشتناک آن روز ترانه ای را می خواند که تمام فاجعه
یک قرن را روایت می کند او از سیاهی می گوید، او از تلخی می گوید، او از نی می
گوید که نشان جدایی است. و از سیاهی صحبت می کند که تلخ است. تنباکو برای او معنی
خاصی دارد. او تمام تاریخ یک قوم را در این دوبیتی منعکس می کند وانگاه که باصدای
سحر آمیزش فریاد می زند که:
دلم از دود
تنباکو سیایه/ اگر باور نداری نی گوایه
اگر باور نداری
نی ره بشکن/ تمام پرده های نی سیایه
![]()
هر انسانی که اندکی از حس انسانیت در کالبد بیمارش باشد را، به
تفکر وا می دارد که از خود بپرسد که بر این جامعه چه گذشته است که صدای تارش شیپور
غم می نوازد. و چه شده است صدای گل اندام به صدای جمعی تبدیل شده است و رنج تاریخی
یک جامعه را روایت می کند براستی که این صدا دیگر صدای گل اندام نیست. صدای اعتراض
جمعی بود که از حنجره گل اندام بلند شد.
چندی قبل در پشت مجله "هنرمند" عکسی را دیدم که
تاریخ یک قرن سکوت و رنج و درد را بازگو می کرد. رنج یک مادر. آری این عکس، عکس گل
اندام بود. گل اندام دیگر آن گل اندام دیروز نبود، دستهای چروکیده اش مثل صورتش خط
خطی بود. شیارهای صورتش رنجی را حکایت می کرد که جرمش ماندن و بودن در سرزمین آبا
و اجدادیش هست. او موهای سفیدش را با سربند بسته بود و گیسوهای سفیدش را با سه تا
پینگ سه رنگ در کنار گوشش حلقه کرده بود. از چهره او فقر و درماندگی را بخوبی می
شد تشخیص داد اما پر صلابت و مهربان و متین. با ولع تمام مجله را ورق زدم. تتری
توجه ام را جلب کرد. آبی میرزا سبک موسیقایی خودش را دارد. او که بیش از هفتاد سال
عمر دارد؛ این هفتاد سال عمر بیش از صدها سال برای او سپری شده است. پاسخهای او
بسیار کوتاه بود اما پر محتوا. او در پاسخ به این پرسش که چرا زود خاموش شدی گفته
بود: «صدایم را کوران دزدیدند آنها که چشم
نداشتند. صدایم از زمانیکه جوانه زده بود، آهسته آهسته از مرز و بوم سرازیر می شد
به ننک کوران مبدل شد، صدایم را دزدیدند، یارای زمزمه زندگی ندارم، من از بی صدایی
مردم، ولی کوران باصدا شدند و با صدای من در چشمانشان زار زدند.» او در پاسخ به
این پرسش که آبی میرزا برایش مانوس است یا گل اندام؟ می گوید هیچ کدام. حالا نه گل
اندام مانده است و نه آبی میرزا! چون اندام با تولد میرزا مرد و آبه میرزا با رفتن
میرزا! گل اندام خیلی زود سد مردانه ای آواز را شکست و در محیط مردسالار غوغای
برپا کرد. صدایش در کوهها و دره ها پیچید و پژواک آن بر دلها نشست. زمانه
اش او را تحمل نکرد. صدایش را دزدیدند. صدایش در گلو گیر کرد. این صدا فقط صدای
آبی میرزا نبود، صدای یک خلق بود که صد سال سکوت و صد سال جنگ روانی آن را به
حاشیه رانده بود. صدایش او را با در و دیوار زندان نیز آشنا کرد. سه سال سیاه در
سیاه چال زندان تاوان صدایش را پرداخت. چرخ بی مروت، رفیق وحشت او بود که مثل سایه
او را دنبال می کرد. او چون شمع کشته در باد، چون اوراق
خزان در طوفان، چون پرده خاکستر در تاریکی رنگ امید باخته بود و مثل یک شمع تنها
دلخوشی اش آن آخرین و آن کشیده ترین شعله ما قبل آخرش بود. که در «سوختن یک شمع
راز منوریست که آن آخرین و کشیده ترین شعله خوب می داند». آبی میرزا بعد از زندان
دیگر صدایش گم شد. او اسیر زمانه اش شد. زمانه ای که جزء شب و سکوت و سیاهی نبود.
آبی میرزا فریاد تلخش در گلو مرد. او در سکوتی فرو رفت که مادر فریادهاست. دیگر
نه از ستاره سرخ گفت و نه از دریای غم، نه از گریه شبانه و نه از خاک نم خورده از اشک.
صدای او جرم هستی او بود. او با صدایش زنده بود. زمانه اش نمی خواست که او
زنده باشد، با دزدیدن صدایش او را به صلیب کشیدند. چرا صدای او اعتراض علیه وضع
موجود بود. اکنون او تنهاست، تنهاتر از همیشه. نه غیچگی، نه دمبوره ای و نه
میرزایی. اما همان صدای اندک که خیلی زود در گلوی او شکست بیمه حیات و جاویدانگی
او شد. او با صدای سحر آمیزش یکی از اصیل ترین موسیقی سنتی را از خود به یادگار
گذاشت.
![]()
آدورنویکی از متفکرین مکتب انتقادی درنظریه «صنعت فرهنگ»
موسیقی مدرن را به کالایی تشبیه می کند که برای اشباع بازار تولید می شود. و هنر دچار
شئ وارگی می گردد و هرگز نمی تواند روح عاصی بشر را تسکین دهد. بهمین دلیل آدمها
با شنیدن یک بار یا دوبار از این نوع موسیقی دیگر تحمل شنیدن آن را ندارند. این در
حالی است که موسیقی سنتی هرچه به آن نزدیک شویم و هر چه بیشتر آن را گوش دهیم
بیشتر به آن وابستگی نشان می دهیم. و این کشش بخاطر اصالت هنری آن و نیز حس
نوستالژیکی است که آدمها در غربت آن می سوزند. موسیقی آبی میرزا از این نوع موسیقی
است. او با همین یک کار که از او باقی مانده است فراتر از زمان، هستی را در نیستی
تجربه می کند. چرا که تنها صداست که می ماند. و اگر صدها سال بعد دوباره از صدایش بپرسیم
خواهد گفت: «شدم خاک و فرو ننشست طوفان غبار من/ هنوز از پرده ای ساز
عدم می جوشد آوازم»
:نظرات
باسلام خدمت دوست گرامی ،شاعر ونویسنده ارجمندم جناب آقایی فیاض که بانشراین یاداشت وگذاشتن عکس ازاین بانوی رنج درد آشنا وهمیشه دربند یک باردیگر مارا به گذشته ها وخاطره غم واندوه بی پایان برد. من متاسفم که چرا نشریات ومطوبات ورسانه های مبتذل که امروز به خاطر بی محتوایی وبی مطلبی با هربزی به نام پرفسور با هر قرباغه بنام شاعر وباهرخری به نام روشن فکر مصاحبه ترتیب می دهند چرا به خود اجازه نمی دهند که ازبانوی نمونه وبی همتای مثل آبی میرزا حداقل یک فلیم کوتاه ومستند درست نمی کنند. فردا اگر خدای نکرده این بانو که تمام رنج های تاریخی یک قوم را به دوش می کشند بیمرند چه پاسخی به تاریخ خواهیم داد . اگر فردا کودکی ازاین مردم از ما بپرسند که مادرش آبی میرزا چطور انسانی بود چه جواب بدهیم؟ برماست که رسالت تاریخی خود را درقبال این بانوی روشن دل ومهربان آزاد اما همیشه دربند به انجام برسانیم. باتشکراز جناب شاعرهمیشه شاعر و نویسندهمه تکلیف آشنا جناب آقای فیاض.
مقاله جالبی بود با تشکر
دلم از دود تنباکو سیایه/ اگر باور نداری نی گوایه اگر باور نداری نی ره بشکن/ تمام پرده های نی سیایه
با درود وسلام به دوست گرامی جناب آقای فیاض. این متن را خواندم وخیلی استفاده بردم . اتفاقا من هیچ چیزی درمورد این بانوی ماندگار نمیدانستم. شادوسلامت وسرافراز باشید.
گل صد برگ باغستانم اي يار/ فرار ملك مالستانم اي يار. «السلام علي عيسي روحالله.»
باسلام ودرود!وه چه زيباست قلم وقتي كه از هويت مظلوم ما حكايت ميكند!!!زنده باشي عيسي جان باخامه ي گرمت.
تشكر آقاي مسيح.كه در انعكاس نسل"سترون" گام برداشتيد .
دمت گرم و سرت خوش باد! سلام بر مسیح از دیر باز به صدای گل اندام گوشهایم وجودم و... اشنا بود ولی نمیدانستم او گل اندام است؟ و اتفاقا چندی قبل با دوستی از زمین هنرخیز مالستان تصمیم داشتیم که برویم و ان سرزمین را به تصویر بیاوریم که متاسفانه تا هنوز نتوانستیم. ولی وقتی این مقاله را خواندم کیف کردم و می بینم که عیسی ناب می شود و در تفسیر سکوت ناب تر جلوه می نماید و در بازگوی درد قرن خاموشی را خوب تفسیر می کند. اما چه خوب بود پیش از اینکه گل اندام (صدای رنج) را از دست بدهیم اورا به تصویر بیاوریم.
salam dustan e gerami Aghai e Maseah jaleeb bud, besyaar lezaat burdam, tashakoor
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید// که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید درود و سپاس بی پایان
سلام چقدر اين نوشته زيبا و تلخ بود. من تا بحال نام اين شيرزن را نشنيده بودم و اكنون انگار حس ميكنم سالهاست كه ميشناسمش. صداي ملكوتياش را بارها شنيدهام. رنجهايش را، مظلوميتش را، طعم تلخ آوازش را... آيا شما از صداي او چيزي را داريد، كاش بشود دانلود كرد در اينترنيت... شاد زي
آقای علوی وسایر دوستان سلام برشما در رابطه با صدای آبه میرزا باید گفت که اصل صدای خودش فعلاَ نیست. اما کپی صدای او به نام خودش و «صفدرعلی مالستانی» در سایت رادیوهزارگی بود و فعلاَ این بخش از سایت درحال تعمیر است. موفق باشید
khili jaleb bood
درود بر مسيح و درود بر بانوي شكننده سكوت و فرياد گر غصه ها و رنج هاي بي پايان و زنداني جور عصر حاكمان و نظام فلاكت آفرين. پيشنهادي دارم اگر دوستان بخواهند همه با هم مبلغي جمع آوري كنيم و اين بانو را به زيارت كعبه بفرستيم تا ديني را كه بر گردن خويش احساس مي كنيم تا اندازه اي دستجمعي ادا كرده باشيم. و اگر ممكن باشد براي تجليل از او مجلسي در يكي از مراكز هزاره ها با هم برگزار نماييم. براي اينكار ليستي ترتيب شود و اسامي دوستداران و آنهايي كه مي خواهند و مبلغي را كه مي توانند كمك كنند بنويسيم تا خود اين كار كوچك حلقه وصل هنر دوستان باشد و بتوانند در آينده با هم تماس منظم تر و با معني تر داشته باشند. كار پراگنده و بي نظم اثر چنداني ندارد با اين كار توان (حوصله افزايي) و تشويق جمعي مان ممكن است براي آينده هاي هنر و هنر مندان مردمي مان تقويت شود. با احترامات موفوره
yousufee lalay paysa khu ra jam ko aba az khud khu ra da aj rayee ko ki gunay e shee bakhshida shuda ki az tu waree gaw zaydaa, aba miraza bechara guhnah nakarda ki da aj bura, u ba poll zarurat dara ki shaw khu ra ruz kana wa ruz khu ra shaw,
دوست محترم!جناب فیاض!
ترانه شفیقه از امان یوسفی را اگه ممکنه بگذار.
درسایت برای داون لود.
مهرابنی میکنین.
از نروج.
سلام برادر فیاض دستت درد نکند صدای مادر میر زا هر زمان که شنیده میشود خاطرات دوران کودکی مارا زنده می کند هزار افسوس به ان دوران می خورم خیلی مشتاق دیدار چهره این خانم محبوب بودم اگر یک مصاحبه ازاین خانم می داشتید خیلی عالی بود در قسمت جمع اوری کمک جهت زیارت خانه خدا کار خیلی عالی است تنها رای است که از هنر این خانم بزرگوار می شود تقدیر کرد
من در خدمت استم
زنده باد هنر مند مالستانی که تاریخ هنر مردم مارا نوشت هنر واقعا بی همتا
هرچه زمان گزرد شیوه وزبان تازه است
دوست شما مرتضی
زیبابودتشکر
dorod bepayan ba awazkhani mahbob Abe Miza Malistani.sadaie nazaninat hamesha dar qalbam ast.
salam baradar aziz khosh hal shodim az en web qashang tan zia mohammadi az sabozdara kharzar
ای کاش می گزاشتند که این صدا درد ملتم را مخته می کرد
متاسفم که نگذاشتند او از جگر صد پاره اش بسراید
او را به جرم فریاد گری اش محکوم کردند غافل از آن که ((تنها صداست که میماند))